تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker شازده كوچولو

1-      یه ماشین عروس جلوی پاساژ سپهر منتظر بود ...آرمان میگه:"نیگا کن، ماشین عروس"....میگم تو هم بزرگ شدی داماد شدی مثل این ماشین، ماشین ات را گل می زنی و ....میاد وسط حرفم و میگه:" نه خیر هم، بگو تو هواپیماتو گل می زنی، میای دنبال عروس....."

2-      با ماشین قرمزش میاد جلو پایم توقف میکنه و میگه: "ماشینمو گل زدم، اومدم دنبال عروس" میگم:"این عروس خانوم خوشبخت کیه؟ ...میگه:" تو دیگه، تو عروس خانومی، من هم آقا داماد"...بابایی میگه: ایشون قبلا عروس من شده، تو باید یه عروس دیگه پیدا کنی...آرمان میگه:"نه، عروس منه...مامان بهش بگو که زن منی"

 3-      این روزها، بیشتر سوالهای پسرم در مورد تفاوتهای هواپیما و هلی کوپتر و ماشین ها و موتورهاست....چرا هواپيما تو آسمون پرواز می کنه ولی ماشین رو زمین راه میره؟ چرا آسیاب و چرخ و فلک یه چرخ داره، موتور دو چرخ داره و ماشین چهار تا؟ (از این سوالش بابایی خیلی خوشش اومد؛ از اینکه چرخِ، چرخ وفلک و چرخ آسیاب را با چرخهای ماشین مقایسه می کنه و ...) ؛ چرا هواپیما چرخ داره ولی هلی کوپتر چرخ نداره؟

 4-      یک چشمش را می بندد و نگاه می کند، می گویی چشمک می زنی؟ میگه:" نه بابا، اینا که چشم نیستند اینا چراغهای 206 هستن ولی این چراغ راستش الان خراب شده، خاموشه" (آقا، فکر می کنه ماشینه 206 هست و چشماش چراغهای جلویی آن)

 ۵-      با بابایی ماشین بازی می کنه....مثلا با ماشینهاشون دارند از تهران میرن به اهواز....بین راه برای ناهار، پمپ بنزین و غیره نگه می دارند و باز دوباره راه می افتند و دور خونه می چرخند تا مثلا شب میشه....ماشین هاشون را کناری پارک می کنند و بین راه در مسافرخانه ای می خوابند سرش را روی بازوی بابایی اش گذاشته و بلند ادای خُر و پُف در می آورد...بعد میگوید:"مامان بگو چرا خُر و پُف می کنی" و من می پرسم و میگه:"آخه دست بابا سفته (بالشم سفته) برا همین خر و پف می کنم.....

 6-      و پسرک من هم عاشق ماشین هاست و انواع و اقسام ماشین و اتوبوس و سرویس مدرسه و غیره را دارد... و عاشق ماشین فرنی اش!!! (عکس این ماشین فرنی اش را باید یه بار اینجا بیارم)...ماشین فرنی اش را ده ماهه که بود خریدیم بیشتر بچه ها یکی مثل آن را در 1-2 سالگی دارند ...اما آرمان 3 سال و 3 ماهه علیرغم داشتن سه چرخه، دو چرخه و موتور شارژی....باز عاشق ماشین فرنی اش هست....میگه:"ماشیین فرنی، من خیلی دوستت دارم" ...بعد مکثی٬ می پرسه:" مامان، چی گفت؟" می گم کی؟ میگه:"ماشین فرنی؟....نمی خوام یه شخصیت خیالی دیگه به دور و برش اضافه بشه ولی چه میشه کرد اون همون جوابی را میخواد که :"ماشین فرنی هم میگه خیلی دوستت داره"

 7-      دو هفته پیش برایش یه موتور شارژی خریدیم....البته  چندان تمایلی نداشتیم به خریدش...ولی چون چند باری با دیدن ماشین ها و موتورهای شارژی خواهان آن شده بود....دلمان نیامد نخریم....و حالا پشیمان نیستم....چون پسرکم فقط یکی دو روز اول کمی زیادی آن را تحویل گرفت...بیشتر ترجیح می دهد با دوچرخه اش...نیم رکاب بزند و سفر کند یا با ماشین فرنی اش مثل یک- دو  سالگی اش.....تا با این موتور پلیس با سرعت یکنواختش...که فقط باید فرمانش را کنترل کنی(در این دو هفته فقط یک بار موتور شارژی اش ...شارژ شده.... و این خوشحالم می کند نه اینکه به خاطر صرفه جویی در برق و اصلاح الگوی...مصرف....بلکه به خاطر انکه می بینم حالا پسرکم یکی از این وسایل شارژی دارد ولی شیفته وسیله ای که با سرعت ثابتی و فقط با فشار اندکی پا بر روی پدال می رود، نشده است....می بینم که حالا پسرکم یکی از این وسایل بی خاصیت دارد و جالب اینکه حتی در فضای 4 متری آشپزخانه هم آن را ماهرانه عقب و جلو می برد و کنترل می کند اما شیفته اش نشده و عصر ها که می خواهیم پارک برویم ترجیح می دهد با دوچرخه و ماشین فرنی اش برود تا موتور شارژی اش...(در دو هفته گذشته دو بار با موتور شارژی پارک رفته و باقی با دوچرخه، ماشین فرنی و پیاده)....

 8-      بعد از ظهر ها که منو می بینه دستهاشو دور گردنم حلقه می کنه و ....میگه:"دوستت دارم مامان" ...دیروز که منو دید گفت:"مامان یادت نره که دوستت دارم".....

 9-      و امروز صبح دلتنگ بابایی از خواب بیدار شد(دو سه روزی بابایی رفته ماموریت....شب که می خوابه سراغشو میگیره...روز که بیدار میشه سراغشو میگیره...مهد هم که دنبالش میرم باز سراغ بابا را میگیره....) میگه: "مامان من نی نی کلاغم، تو مامان کلاغی...بابا هم بابا کلاغ....بعد تو ماشین نشستیم ٬ میگه "مامان کلاغ، بی زحمت نوار گنجشکک اشی مشی را برام بزار!!!"

 10-   یه بار چند وقت پیش بهش گفتم یه کم بزرگ بشی کلاس موسیقی می فرستمت...این روزها هر از گاهی می پرسه:"مامان ، من بزرگ شدم؟" و من که شام دیشبم هم یادم نمیمونه...میگم "آره عزیزم تو الان سه سال و سه ماه داری" و بلافاصله می پرسه: " پس چرا منو نمیزاری کلاس موسیقی؟؟؟"

 11-   پسرکم کماکان با تی وی میانه درست و حسابی ندارد با تاسف!....تازگیها علاقمند سه چیز شده از تی وی: اول:تیتراژ آغازین برنامه کودک کانال یک، دوم تیتراژ پایانی برنامه کودک کانال يک (مثل اینکه تخیلش را زیادی این دو تیتراژ به کار می گیرد...اون لحظه آویزون میز تلویزیون است که ثانیه ای را از دست ندهد) سوم: عموجون سلیمون مجری محترم برنامه کودک در برخی روزها.....

پی نوشت1: در مورد پست قبلی : من چندان اهل تی وی نیستم (البته چیز بدی نیست ولی متاسفانه من وقتش را ندارم و شاید برای همین هست که پسرکم هم  هنوز چندان انسی با تلویزیون ندارد....) ولی در جامعه ای زندگی می کنم و بی شک در اداره، فامیل، دوستان، اینترنت و روزنامه ها....از مسائل روز باخبر می شوم...من یک بار بالاجبار در یک مهمانی قسمتی از یوزارسیف دیدم و تحمل کردم....من می دانم که این روزها یکی دیگر از علاقمندی های این ملت ، سریال لاست است ولی در نوشته قبلی ام از آن حرفی نزدم چون هنوز هیچ قسمتی از آن را ندیده ام و قضاوت نمی کنم ...ولی از یوزارسیف و جومونگ  تنها یک قسمتی دیده بودم و از  اخراجی ها 1 تنها یک ربع ساعتی....."استفاده ازیک موتورکارگردان  در هنگام ساخت اخراجی ها" هم توسط آن یکی جناب فیلمساز شهير حاتمی* کیا گفته شده بود با تقدیر و تمجید از قدرت فیلمسازی و کارگردانی جناب آقای ده*نمکی)... که در روزنامه ها خوانده بودم....در مورد پسرکم هم البته بدم نمیاد از سوالهاش در باب قالپاق! به ويژه از دقتش و مقایسه ها.....ولی به جهت گیر کردن سوزنش روی این موضوع!! اینگونه نوشته شد آن مطلب!!!

پی نوشت 2: این روزها یه کتاب خوندم به اسم:"مرد دربند" (گزیده داستانهای کوتاه اروپا) ترجمه اسدالله امرایی...خیلی لذت بردم ....داستانهایی کوتاه از نویسندگان معاصر اروپایی...به خصوص از داستان "مرد دربند" نوشته ایلزه آیکينگر....تله از ایگناسیو سیلونه....نویسنده بزرگ از دینو بوتزاتی (که خیلی دوسش دارم این نویسنده رو).....گودال از اری دو لوکا....وزیر سازش ناپذیر از جفری آرچر...داستان پسر بیوه زن از مری لاوین.....کارد انداز از هاینریش بل....کبوترهای ایلیا از هانس بندر....چهره شبانه از وارلام شالاموف......و چند تای دیگر....داستانهای فوق العاده ای بودند که هریک دنیایی تفسیر و اموختنی دارند....از همین مترجم آقای اسدلله امرایی دو کتاب دیگر گزیده داستانهای کوتاه آمریکا و گزیده داستانهای کوتاه آفریقا هم هست چاپ اول 1387، نشر افراز.....این را هم حیفم امد ننویسم که  دوستانی که نخوانده اند از نمایشگاه حتما بخرند این سه کتاب را برای خودشان ....نه کوچولوها.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت   توسط مامان دریا  | 

پسرک ما تازگیها گیر داده به قالپاق ماشین ها....خوب، چه اشکالی داره پسرک من هم گاهی به چیزهای پیش پا افتاده گیر بده؛ طفلی همه اش سه سال و سه ماه بیشتر که نداره....مگه نه اینکه او هم در این مملکت زندگی می کنه و اینجا ملت، کم توقع بار میان....به طوریکه برای تماشای هفتگی یوزارسیف ثانیه شماری می کنند، برای دیدن اخراجی های 1 و 2...صف می بندند، (و تازه می گویند کارگردان محترمش با یک موتور غریزه این فیلم را ساخته و در حال ساخت آن، هواپیمایی بوده که سه موتورش خاموش بوده.... ) به شش کانال تی وی که برنامه هاشون یا سریال هایی مثل یو زارسیف و جو مونگ و فوتبال زنده و....هست یا گزارش سفرهای  استانی و خطبه... های نماز...  جمعه اینجا و آنجا، دلخوش اند ...اونهایی هم که اهل دیش و ماه واره اند؛ به چند کانال موسیقی وطنی- لوس انجلسی راضی اند و اونهایی که ادای روشنفکری در میارند فوق فوقش بیننده زن امروزند و حرفهای حسنی وار!!! ابراهیم *نبوی در سه شنبه های آن (من که پیش از اینا با طنزهایی که از او خوانده بودم می پنداشتم او هم کسی است حالا می بینم او هم بر امده از دل همین ملت کم توقع است٬ چنانکه سوژه طنزهای او هم ( که می تواند روزی ۸۰ صفحه در باب آن شخص قدم خیر٬ مطلب طنز بنویسد)ِ برامده از دل این ملت کم توقع است٬ که به کمترین ها راضی اند و قانع!!!    ......

بهرحال..........  

پسرک ما بدجوری گیر به قالپاق ماشین ها داده،  از خیابون ها که رد میشیم قالپاق ماشین ها را دید میزنه و می پرسه:"این چرا یه قالپاقش نیست؟ این یکی چرا قالپاق جلو و عقب با هم فرق دارند؟ ....این یکی قالپاق هاش خوشگله؟ این یکی قالپاقش مثل قالپاق ماشین ماست!...این یکی قالپاقش شکسته...." از این قالپاق برای دویست و شش هفت مان بگیریم؟....والخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت   توسط مامان دریا  | 

 

1-     پسرک چیزی با خودش میگه...گوش میدم ببینم حرف حسابش چیه:"زالزالک هم قاطی میوه ها شده...." میگم اینو از کجا یاد گرفتی؟ میگه: ای بابا؛ پیاز هم قاطی میوه ها شده؟؟؟ حس مادرانه ام تحریک میشه و  میگم مان مریم به تو گفته؟؟ میگه : نه بابا، به سما داشت می گفت (توضیح اضافی: سما دخترِ، مان مریمه....)

2-     بابایی داره بهش صبحانه میده، اصرار داره که لقمه آخر را هم بخوره...پسرک دستش را در هوا تکون میده و میگه :"بابا، به قرآن مجید دیگه سیر شدم" ....(توضیح اضافی: نه من و نه بابایی عادت به قسم خوردن نداریم بالاخص به قرآن ...آنهم قرآن مجید)

3-     پسرک اومده خونه و عصبانیه....میگه:"مامان، فردا بيا این خاله رقیه را محکم کتک بزن!! و با دستش محکم روی مبل می کوبه که اینجوری!!...میگم: مگه چی شده؟ میگه:" کتکش بزن که اینقد به ما نگه هييييييييييييس!! هيييييييييييييس!!، بزاره حرفمون را بزنیم" ...(توضیح اضافی: اون روز دو ساعتی مان مریم نبوده و کنترل بچه ها از دست خاله ... در رفته و ایشان انقدر هیس هیس کرده اند که شده خاطره بد پسرک ما در ان روز...)

۴-  دارم با مدیر در مورد شهریه امسال چک و چونه میزنم.....پسرک بدو بدو میاد و مِن مِن کنان یه سوال بی ربط!! می کنه:"مامان، مامان،.....چرا خانوم خ....پرایدش رو فروخته، پرشیا خریده؟؟؟" گفتم انشالله با این شهریه ها سال بعد ماکسیما می خرند مامان......

۵- پسرکم میگه بازی کنیم....میگم بازی چی؟؟ میگه:"من مان مریمم٬ تو آرمان ع..."میگم باشه:

آرمان (در نقش مان مریم ) داره نقاشی میکنه...

من (در نقش آرمان): مان مریم٬ مان مریم٬ چرا با مشکی رنگ می کنی؟

او (در نقش مان مریم): آخه شبه.

من: مان مریم٬ ما رو می بری حیاط؟

مان مریم: هر کی بخوابه٬ بیدار شد می برمش حیاط.

من: آخه٬ من خوابم نمیاد

او: اشکالی نداره٬ تو نخواب...

من:اونوقت من هم می بری حیاط؟

او:آره٬ همه بیدار شدند میریم...تو بیا به من کمک کن.

من: دوستت دارم مان مریم.

او (محکم و قاطع): من عاشقتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت   توسط مامان دریا  | 

1)     افسانه ملک محمد: ساعت 6:30 بعد از ظهر است....آرمانی در حال شام خوردن....سه سالگی را پشت سر گذاشته ولی متاسفانه هنوز بیشتر قاشق های غذا را به دهانش می گذارم....اگر موقع ناهار و شامش، غذا آماده باشد؛ خوب می خورد ....خوشبختانه غذایش آماده است ...می گوید:"ماء الشعير" و من لیوان ماء الشعیر را جلوی دهانش می برم. رویش را برمی گرداند و می گوید:"وقتی میگم ماء الشعير یعنی پلو بده. اگه گفتم پلو یعنی ماء الشعیر بده". یک قاشق پلو  با ماهی می خورد و می گويد "زيتون". زيتون را بالا می برم ...رویش را برمی گرداند و می گوید:"وقتی میگم زيتون، یعنی سالاد بده اگه گفتم سالاد یعنی زیتون بده" ....شاید فکر کنيد که این یه بازیه...ولی بازی نیست؛ اگر با افسانه های آذربايجان آشنائی داشته باشید. پسرک بعد از خوردن دو دستش را مثل بالهایی کشیده می گشاید و می گوید:"ببین بالهام چقد بزرگه؛ الان تو را می برم به دنیای روشنایی..."...میگم سیمرغ خوشگل مامانی، سه تا پَر از اون بالهات به من میدی، اگه مشکلی داشتم با اونا تو را خبر کنم......

2)     افسانه محمد گل بادام: موقع خواب شب است، میگه قصه اون دختره را بگو  که تو صندوق میزارند و تو رودخونه می اندازند....و من میگم: ....دختر پادشاهی بود که همیشه تو قصر بود حتی آفتاب هم ندیده بود تا اینکه یه روز که تو اتاقش بازی می کرد، توپش می خوره به پنجره و شیشه آن میشکنه و چشمش به آفتاب می افته و میگه اونو من می خوام...دایه اش میگه دستت به اون نمیرسه و دختر را بلند می کنه تا دخترک ببینه که اونجوری هم دستش به آفتاب نمیرسه و اونوقت دخترک چشمش...

آرمان میاد وسط قصه: بگو دختر چشمش به خیابونشون می افته و می بینه اونجا برف اومده و بچه ها برف بازی می کنند و دو تا کفتر هم با هم حرف می زدند رو برفها....

آره، یکی از کفترها به اون یکی میگه، خواهر تو فکر می کنی تو دنیا چیزی خوشگل تر از برف ...هست و اون یکی میگه آره، ولی خوشگل تر از محمد گل بادام هیچ چیز و هیچ کسی نیست و دختر ندیده عاشق محمد گل بادام میشه.....

قصه با وسط اومدنهای مدرن آرمان همین طور ادامه داره تا اونجا که میرسم به:

مادر محمد گل بادام صبح از پسرش می پرسه امروز کدوم باغ میری؟ و محمد گل بادام میگه: "باغ گل زرد" و بعد از رفتن محمد، مادرش زودی یه دست لباس زرد خوشگل با یه اسب زرد خوشگل آماده می کنه برای دختره که...

آرمان باز وسط قصه میاد: نه، بگو مامانش یه دست لباس زرد خوشگل با یه ماشین زرد خوشگل آماده می کنه و دختره با اون میره تو پارکينگ باغ گل زرد و اونجا ماشینو پارک می کنه.....

کجایی صمد ...بیایی این قصه ها رو  امروزی کنی.....

3- قصه خروس نگو یه ساعت: ديشب ساعت 8:30 قبل از خوابش این را انتخاب کرده که بخوان...چون پسرک سابقه دار است، ازش می خوام که یه کتاب دیگه انتخاب کنه ولی مرغ یه پا داره....من هم داستان منظوم منوچهر احترامی را براش می خونم که توی ده شلمرود، که توش همه جور حیوونی در صلح و صفا زندگی می کردند خروسی بود که مثل یه ساعت، کله سحر صبح خروسخون...آواز قوقولی قو سر می داد که صبح شده بلند شین...حیوونا جلسه ای می گذارند و تصمیم می گیرند که خروس را از ده بیرون کنند که آرامش صبحشون را بهم میزنه...داستان به اينجا که میرسه لب و لوچه پسرک آویزون میشه ...یه کم که جلو میرم که بعله حیوونا میاند و به خروس می گویند از این ده برو و ....حالا دیگه پسرک های های گریه می کند....زودی صفحه آخر را میارم و نشون میدم و میگم بابا من که اینو قبلن هم بهت نشون دادم و خوندم...ببین آخرش باز خروسه میاد خونه اش و آواز می خونه...پس چرا گریه می کنی.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت   توسط مامان دریا  | 

و اما یک سری ديگر از کتابهایی که آرمان دارد و برای بچه های همسن و سال او هم جالب است؛ کتابهای Pop-up یا کتابهای به اصطلاح "شکفتنی" است که از این دسته آرمان فعلاً سه مورد دارد به نامهای:

1-    علاء الدين و چراغ جادو...ترجمه غزل فتحی....نشر افق

2-    گربه چکمه پوش.... ترجمه غزل فتحی....نشر افق

3-    نه جیک جیک، نه قارقار...انتشارات خانه ادبيات (این کتاب شکفتنی برای آموزش فصل ها و ماههای سال مناسب است)

توضیح اضافی: نمی دانم کتاب قصه پیرزن و کدو قلقله زن هم به صورت شکفتنی هست یا نه....آخه آرمانی، قصه کدو قلقله زن را خیلی دوست دارد منتهی داستانش برایش از افسانه های صبحی خوانده شده....یک کتاب مصور و ترجيحاً Pop-up در این مورد برایش می خواهم بگیرم......

کتابهای بازی و سرگرمی و کاردستی:

در این مورد هم برای آرمانی کتابهايی خریداری شده که برخی را الان استفاده می کند و برخی برای سال بعد یا سالهای بعد....

4-    کتاب دستها.... انتشارات کارگاه کودک

شرح: از مجموعه کار با کودکان که توسط موسسه پژوهشی کودکان دنیا تهیه شده ....در اين کتاب 44 فعاليت (بازی، سرگرمی، کار، شعر، گفتگوی علمی-اجتماعی...) که با کمک گرفتن از دستها انجام می شود؛ آموزش داده می شود...

5-    کتاب پيچ در پيچ (دو جلد)....انتشارات فهیم...

شرح: مازهای آسان و سرگرم کننده...مناسب برای 4- 5ساله ها

6-    Funtime Dot 2 Dot   ....Holland Publishing PLC. ....www.holland-publishing.co.uk

شرح: کتابی جالب برای رده سنی 4- 6 سال....با تعقيب کردن اعداد و به هم وصل کردن نقاط کنار آنها به ترتیب....شکلی حاصل می شود....کودک می تواند تصویر حاصل را به سلیقه خود رنگ آميزی هم بکند.... اين کتاب از شهر کتاب آرين، بخش کودکان که توليدات يونيسف را هم دارد؛ خريداری شده...ولی از آنجا که آرمانی هنوز همه اعداد را به انگلیسی تشخيص نمی دهد؛ استفاده نشده....

7-    The Big, Big, Big Fun Book! ...Peter Haddock Publishing ....United Kingdom....

شرح: اين هم کتابی است شامل ماز، پازل، نقطه به نقطه (Dot to Dot) ، و رنگ آميزی و .....مناسب برای 4- 6 سال....خريداری شده از شهر کتاب آرین.....

8-    بازيهای محلی ايران.....گردآوری: فاطمه بدرطالعی....نقاشی: رودابه خائف...طراح گرافيک: کورش پارسانژاد.....ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

شرح: کتابی فوق العاده جالب و شگفت انگيز که شامل 37 بازی قشنگ و پر هيجان است. بازيهای اين کتاب به سه دسته عمده تقسيم شده: الف- بازيهای آرام و کم تحرک برای کودکان زير شش سال، مثل کلاغ پر، جم جمک، تاپ تاپ خمير، اتل متل توتوله، لی لی لی حوضک و ....ب- بازيهای آرام و کم تحرک برای گروه سنی الف،  ب و ج مثل آفتاب مهتاب چه رنگه، یه قل دو قل، دوز بازی، هُپ و....ج- بازيهای پر تحرک برای گروه سنی ج، ه، د ، نظير قايم موشک ، بالا بلندی، هفت سنگ، دست رشته، الک دولک، گرگم به هوا، و.... (البته خود کتاب مثلا بازیهای آرام و کم تحرک اولی را برای گروه سنی الف!! (پیش دبستان) قید کرده ولی اون بازیها را اغلب آرمان انجام می دهد ...نه اينکه آرمانی نابغه باشد....مشکل از نحوه رده بندی کتاب در ايران است...که در مطالب قبلی هم اشاره کردم...)

9-    حيوانات بی چشم و چشم های جادويی  ....گردآورنده: امير نخجوان راد...چاپ کانون...

شرح: اين هم کتاب سرگرم کننده ای برای بچه های 4- 5 ساله می تواند باشد....حیواناتی در اين کتاب در هر صفحه کشيده شده که چشم های آنها به صورت برچسب در صفحه نخست کتاب است، کودک بايستی چشم های هر حیوان را پيدا کرده و بچسباند و آن نقاشی را رنگ آمیزی کند....از همين مجموعه، می توانيد کتابهای زير را هم بخريد: دايناسورهای بی چشم و چشم های جادويی، هيولاهای بی چشم و چشم های جادويی، صورت های بی چشم و چشم های جادويی.....

10-  اوريگامی حيوانات...روح الله گيوه چی، ناشر: نغمه نوانديش (کاردستی، درست کردن حیوانات با کاغذ...مناسب برای پیش دبستانی ها)

11-   اوريگامی ساده... روح الله گيوه چی، ناشر: نغمه نوانديش(کاردستی، درست کردن حیوانات و برخی اشکال ساده با کاغذ...مناسب برای 5-6 ساله ها)

12-  مجموعه هشت تايی حيوانات ...(بیبلو)

13-  بازی با کاغذ (چهار جلد)...بهرام داريانی ....کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان...(گروه سنی ب و ج )....

14-   با هم بسازيم....ترجمه لعيا عباس ميرزايی..... ناشر: نغمه نوانديش....

شرح: کاردستی با خمیر مناسب برای  4- 6 ساله ها

15- مجموعه ذهن پويا.....

شرح: کارتهايی که از يک گوشه بهم منگنه شده و تشکيل کتابی کرده اند که برای کودکان سرگرم کننده است.....اين کارت ها حاوی تصاويری بوده و در قالب پرسش و پاسخ، لحظه های بازی و آموزشی شادی برای رده های سنی مختلف کودکان ايجاد می کند ...استفاده از قسمت اول اين مجموعه که برای بچه های 1-2 سال است، در شناخت دنیای پیرامون و یادگیری واژگان جدید و صحبت کردن برای آرمان موثر بود...در اين مجموعه، میمونی به اسم میشولک محور همه صحبتهاست....این مجموعه برای بچه های 3-4 ساله، 5-6 ساله و حتی بچه های دبستانی و راهنمایی قسمتها و کتابچه های مجزایی دارد....در همه فروشگاه های شهر کتاب موجود است....

 

کتابهای ديگر(3 تا 5 سال):

 

16-    مجموعه شعرهای شيرين برای بچه ها

مجموعه شعرهايی از اسدلله شعبانی، ناصر کشاورز، حسين احمدی....با تصاويری از ويدا لشگری، نيلوفر مير محمدی و آزاده افراسيابی...ناشر: کتابهای بنفشه وابسته به انتشارات قديانی

شرح:آرمان از این کتاب در مقطع زیر دو سال استقبال نکرد

17-  ترانه های نی نی عينکی

سروده محمد کاظم مزينانی...با تصاويری از علی مفاخری....ناشر:کتابهای فندق وابسته به نشر افق....

18- ماهی سياهه...باز نويسی شراره هاشم دباغيان...نقاشی: بهاره طباطبایی...نشر توکا....

شرح: رده سنی الف....برداشتی شعر گونه از ماهی سياه کوچولو

19-ماهی سياه کوچولو....صمد بهرنگی....نقاشی: ايرج خان باباپور....ناشر: خانه ادبيات

20-   يک آسمان قناری....اسدلله شعبانی...نقاشی: رويا صادقی...انتشارات توکا

21-   سيب طلا شد مال من.... اسدلله شعبانی...نقاشی : مژگان بابا مرندی...نشر دانشيار...

22-   کفشهای پولکی....شکوه قاسم نيا...نقاشی: عطيه سهرابی...نشر پيدايش

23-   شعرهای من و بابا...ناصر کشاورز....بر اساس کتابی از دونا وارن (این یکی مناسب برای 1-2 ساله ها...فکر کنم قبلا نیاوردم...همچنین از این مجموعه شهر های من و مامان)

24-     حسنی و اسب سفيد و علاءالدين و چراغ جادو....اسدالله شعبانی...نقاشی: آراسته رزاقی...نشر توکا....

25-   گرگم و گله می برم....م. آزاد....نقاشی: عليرضا رضايی کر....انتشارات پارس

شرح: شعر گونه است که بچه ها به صورت نمایشنامه می توانند اجرا کنند (در مهد کودک ها یا با بابا و مامان...)

26-   فيل قرمز گم شده...نوشته: فريت اوچی...ترجمه: منصور کديور....ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

27- شازده کوچولو به کشف جهان می رود... انتشارات دادجو

شرح : کتاب سخت با برداشتی از داستان شازده کوچولو آنتوان سنت اگزوپری ..

28-   قصه شهر قشنگ جنگلی...اسدلله شعبانی...نقاشی: آزاده افراسيابی

29-   خانه من، لانه تو.... ...اسدلله شعبانی...نقاشی: فريبا افلاطونی..

 

کتابهای ديگر: قصه های جنگل از کليله و دمنه مناسب برای 4-6 سال...:

30-   مجموعه شش جلدی قصه های منظوم شامل: طوقی، کبوتر و دام؛ خرگوش و جنگ شيرها؛ جنگ لک لک و خرچنگ؛ پرواز سخت لاک پشت؛ کلاغی و کلاغی بود ؛ لاک پشت و دام آهو... ناشر: فندق وابسته به نشر افق

 شرح: اين مجموعه شش جلدی اقتباسی شعر گونه از قصه های کلیله و دمنه است که توسط ناصر کشاورز سروده شده  با نقاشی های حميد رضا بيدقی....

  کتابهای پوستری!!!

کتابهايی شعری که به صورت پوسترهایی که با نقاشی هایی هم همراه است و این پوستر ها تا خورده و تشکیل کتاب مانندی داده ...از اين مجموعه برای آرمان 6 خريداری شده.... که اینها توسط خانه ادبيات منتشر شده...در یک سالگی آرمان...دخترای ننه دريا و نيز ننه سرما برای آرمان خونده می شد و او با آنها به خواب می رفت ولی بقيه موارد هنوز خوانده نشده...

31-    آرش کمانگير...سياوش کسرائی

32-     علی کوچيکه...فروغ فرخزاد

33-    دخترای ننه دريا...احمد شاملو

34-     ننه سرما.....م. آزاد

35- مردی که لب نداشت...

36-    یه شبِ مهتاب......احمد شاملو....

 افسانه ها.....

کتاب های افسانه ای که فعلاً برای آرمان خوانده می شود....

37-   افسانه های آذربايجان....صمد بهرنگی...

38-  افسانه های فضل الله مهتدی (صبحی)....

39-   افسانه های ايتاليایی ....ايتالو کالوينو...... 

و در آخر......معرفی کتابی برای کوچولو ها و مامانها و باباها.....

41-   نازُک پری ...

"قصه شهر تاريک و بازگشت اهالی شاهنامه و افسانه چشمه ماه"...

نوشته: هيوا مسيح...

چاپ: موسسه انتشارات نگاه...

شرح: کتابی شعر گونه به زبان عاميانه....اينگونه شروع می شود:

"پيش از يکی بود يکی نبود

غیر از خدا هیچکی نبود

هیچی نبود، هیچکی نبود

یه شهر بی پنجره بود

شهر نگو سیا کبود

پنجره هاش شیشه دود

کومه ها بی ساز و سرود

آیینه هاش تیره و تار

تو مدبخاش لونه مار

تو کوچه هاش ردی نبود:

نه سوت عاشقونه ای

نه خنده و بهونه ای

نه بازی الک و دولک

تیله بازی، چرخ و فلک

نه قصه خروس زری، پیرن پری

نه شازده ای از آسمون، عین پری

نه حرف شازاده گدا

نه ردٌ آواز خدا

................................."

پی نوشت:  البته می دانم که بسیاری از کتابهای خوب در دنیاست که من نمی دانم و خوشحال میشم با آنها آشنایی پیدا  کنم و برای پسر کوچولویم تهیه کنم و بخوانم...کتابهای خوب بسیاری است که واقعاْ حیف است اگر خوانده نشود و اگر به موقع خوانده نشود!! به یقین قصه های من و بابام وقتی در کودکی خوانده شود  تاثیری فوق العاده  در تخیل و رشد فکری و عاطفی کودک می گذارد که هرگز خواندنش برای اولین بار در بزرگسالی چنین تاثیری نخواهد گذاشت.....در همین راستا خوشحال می شوم از کتابهایی که مامانها و باباها برای کوچولوهاشون می خوانند مطلع شوم....لذا دعوت می کنم از دوستان وبلاگی به ویژه از مامان آراز قهرمان٬ مامان فراز جون٬ مامان محمود و نور عزیز٬ مامان ماهان جون٬ مامان شایان جون٬ مامان علی کوچولو (عسل بانو)٬ مامان نیما شیر پسر٬ مامان آرتینا خوشگلی و دیگر مامانهای علاقمند...که کتابهایی که برای کوچولوهاشون می خوانند را برای آشنایی بقیه مامانها معرفی کنند ....پیشاپیش ممنونم........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت   توسط مامان دریا  |