تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday Ticker شازده كوچولو - هواپیمای عروس!!! و مرد دربند!!

1-      یه ماشین عروس جلوی پاساژ سپهر منتظر بود ...آرمان میگه:"نیگا کن، ماشین عروس"....میگم تو هم بزرگ شدی داماد شدی مثل این ماشین، ماشین ات را گل می زنی و ....میاد وسط حرفم و میگه:" نه خیر هم، بگو تو هواپیماتو گل می زنی، میای دنبال عروس....."

2-      با ماشین قرمزش میاد جلو پایم توقف میکنه و میگه: "ماشینمو گل زدم، اومدم دنبال عروس" میگم:"این عروس خانوم خوشبخت کیه؟ ...میگه:" تو دیگه، تو عروس خانومی، من هم آقا داماد"...بابایی میگه: ایشون قبلا عروس من شده، تو باید یه عروس دیگه پیدا کنی...آرمان میگه:"نه، عروس منه...مامان بهش بگو که زن منی"

 3-      این روزها، بیشتر سوالهای پسرم در مورد تفاوتهای هواپیما و هلی کوپتر و ماشین ها و موتورهاست....چرا هواپيما تو آسمون پرواز می کنه ولی ماشین رو زمین راه میره؟ چرا آسیاب و چرخ و فلک یه چرخ داره، موتور دو چرخ داره و ماشین چهار تا؟ (از این سوالش بابایی خیلی خوشش اومد؛ از اینکه چرخِ، چرخ وفلک و چرخ آسیاب را با چرخهای ماشین مقایسه می کنه و ...) ؛ چرا هواپیما چرخ داره ولی هلی کوپتر چرخ نداره؟

 4-      یک چشمش را می بندد و نگاه می کند، می گویی چشمک می زنی؟ میگه:" نه بابا، اینا که چشم نیستند اینا چراغهای 206 هستن ولی این چراغ راستش الان خراب شده، خاموشه" (آقا، فکر می کنه ماشینه 206 هست و چشماش چراغهای جلویی آن)

 ۵-      با بابایی ماشین بازی می کنه....مثلا با ماشینهاشون دارند از تهران میرن به اهواز....بین راه برای ناهار، پمپ بنزین و غیره نگه می دارند و باز دوباره راه می افتند و دور خونه می چرخند تا مثلا شب میشه....ماشین هاشون را کناری پارک می کنند و بین راه در مسافرخانه ای می خوابند سرش را روی بازوی بابایی اش گذاشته و بلند ادای خُر و پُف در می آورد...بعد میگوید:"مامان بگو چرا خُر و پُف می کنی" و من می پرسم و میگه:"آخه دست بابا سفته (بالشم سفته) برا همین خر و پف می کنم.....

 6-      و پسرک من هم عاشق ماشین هاست و انواع و اقسام ماشین و اتوبوس و سرویس مدرسه و غیره را دارد... و عاشق ماشین فرنی اش!!! (عکس این ماشین فرنی اش را باید یه بار اینجا بیارم)...ماشین فرنی اش را ده ماهه که بود خریدیم بیشتر بچه ها یکی مثل آن را در 1-2 سالگی دارند ...اما آرمان 3 سال و 3 ماهه علیرغم داشتن سه چرخه، دو چرخه و موتور شارژی....باز عاشق ماشین فرنی اش هست....میگه:"ماشیین فرنی، من خیلی دوستت دارم" ...بعد مکثی٬ می پرسه:" مامان، چی گفت؟" می گم کی؟ میگه:"ماشین فرنی؟....نمی خوام یه شخصیت خیالی دیگه به دور و برش اضافه بشه ولی چه میشه کرد اون همون جوابی را میخواد که :"ماشین فرنی هم میگه خیلی دوستت داره"

 7-      دو هفته پیش برایش یه موتور شارژی خریدیم....البته  چندان تمایلی نداشتیم به خریدش...ولی چون چند باری با دیدن ماشین ها و موتورهای شارژی خواهان آن شده بود....دلمان نیامد نخریم....و حالا پشیمان نیستم....چون پسرکم فقط یکی دو روز اول کمی زیادی آن را تحویل گرفت...بیشتر ترجیح می دهد با دوچرخه اش...نیم رکاب بزند و سفر کند یا با ماشین فرنی اش مثل یک- دو  سالگی اش.....تا با این موتور پلیس با سرعت یکنواختش...که فقط باید فرمانش را کنترل کنی(در این دو هفته فقط یک بار موتور شارژی اش ...شارژ شده.... و این خوشحالم می کند نه اینکه به خاطر صرفه جویی در برق و اصلاح الگوی...مصرف....بلکه به خاطر انکه می بینم حالا پسرکم یکی از این وسایل شارژی دارد ولی شیفته وسیله ای که با سرعت ثابتی و فقط با فشار اندکی پا بر روی پدال می رود، نشده است....می بینم که حالا پسرکم یکی از این وسایل بی خاصیت دارد و جالب اینکه حتی در فضای 4 متری آشپزخانه هم آن را ماهرانه عقب و جلو می برد و کنترل می کند اما شیفته اش نشده و عصر ها که می خواهیم پارک برویم ترجیح می دهد با دوچرخه و ماشین فرنی اش برود تا موتور شارژی اش...(در دو هفته گذشته دو بار با موتور شارژی پارک رفته و باقی با دوچرخه، ماشین فرنی و پیاده)....

 8-      بعد از ظهر ها که منو می بینه دستهاشو دور گردنم حلقه می کنه و ....میگه:"دوستت دارم مامان" ...دیروز که منو دید گفت:"مامان یادت نره که دوستت دارم".....

 9-      و امروز صبح دلتنگ بابایی از خواب بیدار شد(دو سه روزی بابایی رفته ماموریت....شب که می خوابه سراغشو میگیره...روز که بیدار میشه سراغشو میگیره...مهد هم که دنبالش میرم باز سراغ بابا را میگیره....) میگه: "مامان من نی نی کلاغم، تو مامان کلاغی...بابا هم بابا کلاغ....بعد تو ماشین نشستیم ٬ میگه "مامان کلاغ، بی زحمت نوار گنجشکک اشی مشی را برام بزار!!!"

 10-   یه بار چند وقت پیش بهش گفتم یه کم بزرگ بشی کلاس موسیقی می فرستمت...این روزها هر از گاهی می پرسه:"مامان ، من بزرگ شدم؟" و من که شام دیشبم هم یادم نمیمونه...میگم "آره عزیزم تو الان سه سال و سه ماه داری" و بلافاصله می پرسه: " پس چرا منو نمیزاری کلاس موسیقی؟؟؟"

 11-   پسرکم کماکان با تی وی میانه درست و حسابی ندارد با تاسف!....تازگیها علاقمند سه چیز شده از تی وی: اول:تیتراژ آغازین برنامه کودک کانال یک، دوم تیتراژ پایانی برنامه کودک کانال يک (مثل اینکه تخیلش را زیادی این دو تیتراژ به کار می گیرد...اون لحظه آویزون میز تلویزیون است که ثانیه ای را از دست ندهد) سوم: عموجون سلیمون مجری محترم برنامه کودک در برخی روزها.....

پی نوشت1: در مورد پست قبلی : من چندان اهل تی وی نیستم (البته چیز بدی نیست ولی متاسفانه من وقتش را ندارم و شاید برای همین هست که پسرکم هم  هنوز چندان انسی با تلویزیون ندارد....) ولی در جامعه ای زندگی می کنم و بی شک در اداره، فامیل، دوستان، اینترنت و روزنامه ها....از مسائل روز باخبر می شوم...من یک بار بالاجبار در یک مهمانی قسمتی از یوزارسیف دیدم و تحمل کردم....من می دانم که این روزها یکی دیگر از علاقمندی های این ملت ، سریال لاست است ولی در نوشته قبلی ام از آن حرفی نزدم چون هنوز هیچ قسمتی از آن را ندیده ام و قضاوت نمی کنم ...ولی از یوزارسیف و جومونگ  تنها یک قسمتی دیده بودم و از  اخراجی ها 1 تنها یک ربع ساعتی....."استفاده ازیک موتورکارگردان  در هنگام ساخت اخراجی ها" هم توسط آن یکی جناب فیلمساز شهير حاتمی* کیا گفته شده بود با تقدیر و تمجید از قدرت فیلمسازی و کارگردانی جناب آقای ده*نمکی)... که در روزنامه ها خوانده بودم....در مورد پسرکم هم البته بدم نمیاد از سوالهاش در باب قالپاق! به ويژه از دقتش و مقایسه ها.....ولی به جهت گیر کردن سوزنش روی این موضوع!! اینگونه نوشته شد آن مطلب!!!

پی نوشت 2: این روزها یه کتاب خوندم به اسم:"مرد دربند" (گزیده داستانهای کوتاه اروپا) ترجمه اسدالله امرایی...خیلی لذت بردم ....داستانهایی کوتاه از نویسندگان معاصر اروپایی...به خصوص از داستان "مرد دربند" نوشته ایلزه آیکينگر....تله از ایگناسیو سیلونه....نویسنده بزرگ از دینو بوتزاتی (که خیلی دوسش دارم این نویسنده رو).....گودال از اری دو لوکا....وزیر سازش ناپذیر از جفری آرچر...داستان پسر بیوه زن از مری لاوین.....کارد انداز از هاینریش بل....کبوترهای ایلیا از هانس بندر....چهره شبانه از وارلام شالاموف......و چند تای دیگر....داستانهای فوق العاده ای بودند که هریک دنیایی تفسیر و اموختنی دارند....از همین مترجم آقای اسدلله امرایی دو کتاب دیگر گزیده داستانهای کوتاه آمریکا و گزیده داستانهای کوتاه آفریقا هم هست چاپ اول 1387، نشر افراز.....این را هم حیفم امد ننویسم که  دوستانی که نخوانده اند از نمایشگاه حتما بخرند این سه کتاب را برای خودشان ....نه کوچولوها.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت   توسط مامان دریا  |